مجتبى ملكى اصفهانى
130
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
شود كه لفظ از آن معناى اول نقل شده باشد به معناى دوّم . در اينجا اصل عدم نقل جارى مىشود . يعنى لفظ از معناى اول به معناى دوم منتقل نشده است ؛ و همينطور اصل عدم اشتراك ، يعنى اگر انسان احتمال دهد كه لفظ در معناى اول و دوم ، هر دو استعمال شده كه آن را مشترك گويند . در اين احتمال نيز اصل عدم اشتراك جارى مىشود ؛ يعنى اصل اين است كه لفظ بين دو معنى مشترك نيست . - اصالة الظهور يا اصل ظهور : هرگاه متكلم لفظى را كه بيان مىكند ، آن لفظ در معنايى ظهور داشته باشد ، ولى ظهور لفظ در آن معنا آنقدر قوى نباشد كه احتمال خلاف ندهيم ، و به عبارت ديگر : لفظ ، نص در آن معنا نباشد بلكه احتمال خلاف هم منتفى نباشد . در اين صورت كلام متكلم حمل بر همان معناى ظاهر مىشود ، و مىتوان گفت كه تمام اصول قبلى نيز به همين اصل ظهور برگشت مىكنند . - دليل اعتبار اصول لفظى : دليل اعتبار تمام اصول لفظى ، تبانى عقلا است مبنى بر اخذ به ظهور كلام در مكالمات رايج بين خودشان ؛ به عبارت ديگر : ما در مكالمات عقلا مىبينيم كه بر ظاهر كلام اعتماد مىكنند و بر اساس ظاهر كلام متكلم عمل مىكنند و به احتمال خلاف ظاهر ، يا احتمال غفلت و خطا ، يا احتمال شوخى و اهمال و اجمال اعتنا نمىكنند و شارع نيز بايد اين بناى عقلا را امضا كرده باشد و بر همين اساس عمل نموده باشد ، و الّا نسبت به خطابهاى خود اين بنا را ممنوع مىكرد و ما را نهى مىكرد از پيروى اين طريق عقلا و روش مخصوص خود را براى ما